|
بی خیالی |
|
شاید زندگی همین باشد |

گریه می کنم
تا همگان بدانند زندگی بی غم نمیشه
+ نوشته شده در شنبه 29 تیر1387ساعت 8:12 قبل از ظهر توسط ایمان |
سکوتی می کنم بالاتر از فریاد
+ نوشته شده در شنبه 22 تیر1387ساعت 7:5 بعد از ظهر توسط ایمان |
احساس میکنم که غریبم میانتان
ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه 17 تیر1387ساعت 7:2 بعد از ظهر توسط ایمان |
آخر گذشت
آن زمان کهنه ی دیدار رفت آن ثانیه های پر هیاهو شکست آن لحظه ی زیبا و تو چه ساده گذشتی از این همه احساس!!!
+ نوشته شده در چهارشنبه 12 تیر1387ساعت 5:36 بعد از ظهر توسط ایمان |
این جمله خسته شدم هم دیگه تکراری شده من چی بگم؟؟؟
+ نوشته شده در شنبه 8 تیر1387ساعت 9:19 قبل از ظهر توسط ایمان |
عاشق شدی نترس عشق دیوانگی نیست
+ نوشته شده در پنجشنبه 30 خرداد1387ساعت 8:47 قبل از ظهر توسط ایمان |
به نام زندگانی حرامم شد جوانی
بر سنگ قبر من بنويسيد ((جوان بود))
+ نوشته شده در دوشنبه 27 خرداد1387ساعت 11:48 قبل از ظهر توسط ایمان |
آي غنچه ها ، آي کوچه ها ، تو رو خدا بگين نره
پياده ها ، سواره ها ، مسافراي جاده ها ، تو رو خدا بگين نره
تو رو خدا بگين نره ، اگه بره ، من حرفامو به کي بگم ؟
آخه من هم عاشق شدم ، داره ميره ، من چي بگم ؟
آهاي شبا ، ستاره ها ، ترانه ها ، اگه بره ، قشنگي ها رو ميبره
آي آدما ، مسافرا ، پنجره ها ي کوچه ها ، تو رو خدا بگين نره
عاشق شدم ، اون مي دونه ، واسه همين داره ميره
اگه بره ، کي تو شبام ، شعرام رو ازمن مي گيره ؟
نرو... بمون...اگه کمم ، عاشق شدم خيلي زياد
+ نوشته شده در پنجشنبه 23 خرداد1387ساعت 9:8 قبل از ظهر توسط ایمان |

عشق و عاشقی چیزی نیست که با اب پاک شود
+ نوشته شده در یکشنبه 19 خرداد1387ساعت 8:47 قبل از ظهر توسط ایمان |

+ نوشته شده در شنبه 11 خرداد1387ساعت 5:28 بعد از ظهر توسط ایمان |
خدایا
کمکم کن
دیگه از خستگیام خسته شدم
+ نوشته شده در دوشنبه 6 خرداد1387ساعت 10:25 قبل از ظهر توسط ایمان |

+ نوشته شده در شنبه 4 خرداد1387ساعت 9:29 قبل از ظهر توسط ایمان |
عشق چیست ؟؟؟
+ نوشته شده در پنجشنبه 2 خرداد1387ساعت 8:20 قبل از ظهر توسط ایمان |
چنان دل کندم از اين دنيا که شکلم شکل تنهايست ببين مرگ مرا در خويش که مرگ من تماشايست مرا در اوج مي خواهي تماشا کن تماشا دروغ اين بودم از ديروز مرا امروز حاشا کن در اين دنيا که حتي ابر نمي گريد به حال من همه از من گريزانند تو هم بگذر از اين تنها گره افتاده در کارم به خود کرده گرفتارم به جز در خود فرو رفتن چه راهي پيش رو دارم
+ نوشته شده در دوشنبه 30 اردیبهشت1387ساعت 8:41 قبل از ظهر توسط ایمان |
دو عاشق مثل دو خط موازی هستن هیچ وقت به هم نمی رسن
+ نوشته شده در شنبه 28 اردیبهشت1387ساعت 9:15 قبل از ظهر توسط ایمان |

+ نوشته شده در چهارشنبه 25 اردیبهشت1387ساعت 6:0 بعد از ظهر توسط ایمان |

بدون تو من مرده ام
+ نوشته شده در چهارشنبه 25 اردیبهشت1387ساعت 9:29 قبل از ظهر توسط ایمان |
گذشته را در اغوش بگیر ولی با آن زندگی نکن
+ نوشته شده در سه شنبه 24 اردیبهشت1387ساعت 8:56 قبل از ظهر توسط ایمان |
می روم خشته وافسرده راز سوی منزلگه ویرانه خویش به خدا می برم از شهر شما دل سر گشته و دیوانه خویش تو این زمانه عاشق هر کی بشی یکی زیر پاش نشسته
+ نوشته شده در یکشنبه 22 اردیبهشت1387ساعت 12:31 بعد از ظهر توسط ایمان |

+ نوشته شده در شنبه 21 اردیبهشت1387ساعت 8:24 قبل از ظهر توسط ایمان |

+ نوشته شده در پنجشنبه 19 اردیبهشت1387ساعت 8:40 قبل از ظهر توسط ایمان |
بگذر ز من ای اشنا چون از تو من دیگر گذشتم
+ نوشته شده در چهارشنبه 18 اردیبهشت1387ساعت 9:19 قبل از ظهر توسط ایمان |
تقدیم به تو
+ نوشته شده در سه شنبه 17 اردیبهشت1387ساعت 1:14 بعد از ظهر توسط ایمان |
+ نوشته شده در سه شنبه 17 اردیبهشت1387ساعت 12:42 بعد از ظهر توسط ایمان |

+ نوشته شده در دوشنبه 16 اردیبهشت1387ساعت 9:37 قبل از ظهر توسط ایمان |

+ نوشته شده در دوشنبه 16 اردیبهشت1387ساعت 9:18 قبل از ظهر توسط ایمان |

+ نوشته شده در دوشنبه 16 اردیبهشت1387ساعت 9:17 قبل از ظهر توسط ایمان |
کاش روزی بر سر قبرم بیای 
+ نوشته شده در یکشنبه 15 اردیبهشت1387ساعت 5:3 بعد از ظهر توسط ایمان |
هرگاه دفتر محبت را ورق زدي هرگاه در زير پايت صداي خش خش برگها را احساس كردي و هرگاه ميان ستارگان آسمان ، تك ستاره اي خاموش ديدي براي يك باردر گوشه اي از ذهن خود نه به زبان بلكه از ته قلب خود بگو : يادش بخير
+ نوشته شده در یکشنبه 15 اردیبهشت1387ساعت 4:54 بعد از ظهر توسط ایمان |
وقتی هستم نیستی ، وقتی نیستم هستی ، وقتی هستی نیستم ، وقتی نیستی هستم ، ای همه ی نیست شده ی هستی من ، هستی من نیست می شود وقتی تو نیستی .jpg)
+ نوشته شده در یکشنبه 15 اردیبهشت1387ساعت 9:8 قبل از ظهر توسط ایمان |